X
تبلیغات
تنهاییم را با تو قسمت می کنم...
بعد از سلام عرض کنم خدمت شما

 ما نيز آدميم بلا نسبت شما

 بانوي من زياد مزاحم نمي شوم

 يک عمر داده است دلم زحمت شما

باور کنيد باز همين چند لحظه پيش

 با عشق باز بود سر صحبت شما

بانو هنوز هم که هنوز است به دلم

 سر مي زند زني به قد و قامت شما

 اين خانه بي تو بوي بد مرگ مي دهد

با هيچ چيز پر نشده غيبت شما

 انگار قرن هاست که کوچيده اي و ما

 بر دوش مي کشيم غم غربت شما

 ما درد خويش را به خدا هم نگفته ايم

 تا نشکنيم پيش کسي حرمت شما

 من بيش از اين مزاحم وقتت نمي شوم

 بانو خدا زياد کند عزت شما!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت   توسط شبگرد  | 

من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم

پیششان سر بر نمی آرم، رعایت می کنم

همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت

مایه ی رنج تو باشم رفع زحمت می کنم

این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش

آنقدر جذابیت داری که حیرت می کنم

کم اگر با دوستانم می نشینم جرم توست

هر کسی را دوست دارم در تو رویت می کنم

فکر کردی چیست موزون می کند شعر مرا؟

در قدم برداشتن های تو دقت می کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می روم

لذتش را با تمام شهر قسمت می کنم

ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است

روی دوش دیگران یک روز ترکت می کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت   توسط شبگرد  | 

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت   توسط شبگرد  | 

 

مثل زبان مادری‌ام دوست دارمت
چون شعرهای آذری‌ام دوست دارمت

در خواب‌های کودکی‌ام دیده‌ام تو را
صد بار گفته‌ام: پری‌ام! دوست دارمت

در کهکشان روسری‌ات، گوشواره را
من خوشه خوشه مشتری‌ام، دوست دارمت

الهام شاعرانة من چشم‌های توست
از ابتدای شاعری‌ام دوست دارمت

سَندن سورا کی یوخدو  منیم آیری سئوگیلیم
مثل زبان مادری ام دوست دارمت

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت   توسط شبگرد  | 

 

عشق آغاز خوشی نیست، که بی‌فرجامی است

هر دری را بزنی، عاقبتت ناکامی است

 همه‌ی پنجره‌ها بسته‌تر از زندانند

همه‌ی خاطره‌ها برزخ بی‌هنگامی است

حرف‌هایت فقط افسانه و شهرآشوبند

صحن هر محکمه‌ای صحنه‌ی ناآرامی است

قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی

چه کند با دل خود، آن زن اگر اعدامی است!؟

مانده با این همه تردید چه حکمی بدهد!؟

بی‌گمان آخر این قصه، فقط بدنامی است!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت   توسط شبگرد  | 

  

از  روز  دستبرد  به   باغ  و  بهار  تو                

دارم  غنیمت از تو ،    ی  یادگار تو

تقویم را معطل  پاییز  کرده  است            

در من  مرور باغ همیشه  بهار تو

از باغ  رد شدی که  کشد  سرمه تا ابد      

بر چشم های میشی نرگس غبار تو

فرهاد  کو؟ که  کوه  به  شیرین رها کند        

با یک نگاه کردن  شوریده  وار تو

کم کم  به سنگ سرد سیه می شود بدل             

خورشید  هم  نچرخد اگر بر مدار تو

چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است      

یک صندلی  برای  نشستن کنار  تو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت   توسط شبگرد  | 

 

شنیدم که چون قـوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فـریبا بـمیرد


شب مرگ ، تنها ، نشیند به موجی
رود گـوشه ای دور و تـنها بـمیرد


در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد


گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد


شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد


من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد


چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد


تو دریای من بودی ! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت   توسط شبگرد  | 

تو نیستی و این در و دیوار هیچ‌وقت...
غیر از تو، من به هیچ کس انگار هیچ‌وقت...

اینجا دلم برای تو هی شور می‌زند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچ‌وقت...

اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمی‌شود اخبار هیچ‌وقت...

حیفند روزهای جوانی نمی‌شوند
این روزها دومرتبه تکرار، هیچ‌وقت

من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بوده‌ام برات سزاوار؟ هیچ‌وقت!

بگذار من شکسته شَوَم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچ‌وقت... 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت   توسط شبگرد  | 

 

تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که بازیچه ی منطق شده است
شاعر نشدی، اگرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است!

ای جاذبه ای که می کشانی ما را
بر صفحه ی خاک  می دوانی ما را
یک روز، درست مثل افتادن سیب
بر خاک سیاه می نشانی ما را

این کیست که با این همه غم می خندد؟
زخمی شده ... باز دم به دم می خندد
در مرگ چه رازی ست که این کهنه درخت
با هر تبری که می زنم می خندد؟

در ذهن نیافرینمت می میرم
از وَهم اگر نچینمت می میرم
ای عادت چشم های بی حوصله ام!
یک روز اگر نبینمت می میرم

ای وای به قلب آهنی تان مردم!
آه از فوران دشمنی تان مردم!
این پاسخ لطف یک درخت است؟ تبر؟
نفرین به نمکدان شکنی تان مردم!


از دوزخ تن، بهشت را باور کن
با آتش دوستی لبت را تر کن
مانند تنور باش و در خدمت خلق
با سوخته های نان شبت را سر کن!

با بال و پرت نگو که ماندن ننگ است
فریاد نزن که آسمان خوشرنگ است

برگرد پرنده! دل به پرواز نبند
اینجا دل یک قفس  برایت تنگ است!


بی تاب نشسته تا تماشای شما
یک شاخه ی گل گذاشته جای شما
این مسئله را چگونه باید حل کرد؟
مردی به توان عشق منهای شما؟

آیینه... زلال... نرم... مرمر... دل تو
یک دهکده لبریز کبوتر، دل تو

من قلک عشق خویش را می شکنم
یک خانه اجاره می کنم در دل تو!

ویرانه ی من را کسی آباد نکرد
هر کس که به من قول وفا داد نکرد

در پهنه ی دشت، تک درختی بودم
جز صاعقه هیچ کس مرا یاد نکرد

بعد از تو هجوم داغ ها را دیدم
تاریک ترین چراغ ها را دیدم

ای لحن سپید و ساده! وقتی رفتی
شاعر شدن کلاغ ها دیدم!

خون... سرفه ی خشک... درد... بیمارستان
آیینه ای از نبرد... بیمارستان

ناگاه صدای شیون شیرزنی!
یک خطّ کشیده... مَرد... بیمارستان!

                                                                                                               

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1391ساعت   توسط شبگرد  | 

 

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت   توسط شبگرد  |